Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers در بهشت رویا، بر بال باورها.
X
تبلیغات
رایتل






















در بهشت رویا، بر بال باورها.

ای امید ناامیدی‌های من، برق چشمان تو همچون آفتاب، می‌درخشد بر رخ فردای من.

یعنی هرچقدر بگم شلوغم کم گفتم...اخر سال و درگیری های خودش هست ازونطرف یه مانوری باید برگزار کنیم ملی!! من میدوم ساعت میدوه....وقتی میبینم همکارا کیف به دستن میفهمم ظهر شده!بدو بدو میرم کلاس...

اصن یه وعضی!! دقیقا حکم این روزای منه!!


دیروز به مناسبت روز مه.ندس از مامانم با خواهری زورگیری کردیم و بردیمش کافی شاپ...کلی خندیدم و خوش گذشت برگشت هم از دل نرم مامانم برای همسری معجون گرفت بردم خونه.حیف که دایی همسری زده زیر قولش و ما یکم دودل شدیم برای سفر...بخاطر همراهی مامانم اینا.از طرفی راه برگشت هم نداریم!! دپرس شدیم و همسری گفت بریم خونه مامان اینا شب.بابا ماموریته.


بگذریم ادم به حرف و قول خودشونم نمیتونه دیگه تکیه کنه...والا ماکه اصراری نداشتیم!


تو فکر مانتو و بلوز عیدم...ترجیحا حاضری.تا این پارچه ای که خریدم فعلا نگه دارم.همه سرکار گذاشتن میگن هفته دیگه جنس میاریم...

موضوع پایان نامه ذهنمو مشغول کرده...

مهمونی های آخر سال...

سرما هم خوردم!!



من برم کلاسم دیر میشه.

از همه تون بیخبرم...امیدوارم خوش باشین:*

نوشته شده در چهارشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1393ساعت | 12:49 ب.ظ توسط اطلسی | نظرات (3)