Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers مهمونی ها - در بهشت رویا، بر بال باورها.
X
تبلیغات
رایتل






















در بهشت رویا، بر بال باورها.

ای امید ناامیدی‌های من، برق چشمان تو همچون آفتاب، می‌درخشد بر رخ فردای من.

توی این  یه هفته که خیلی هم درگیری کاری داشتم چندتا مهمونی ترافیکی اخر سال هم داشتم.که ازقبل هماهنگ شده بود یا تو رودربایسی افتادم.

یکی دوره دوستام بود.

یکی جلسه قرعه کشی خانوادگی

یکی مهمونی شام دایی فرنام که اومد ایران و صبح دعوت کردم برای شب!توی این3 سال و خورده ای نیومده بود خونمون!مجبور شدم دایی دیگه رو هم دعوت کنم!

یه ناهار بابا بزرگم رو دعوت کردم.

یه شب تولد سورپرایزی دخی خالم رفتیم که شر شد---تعریف کردم؟--

یه شب ما رفتیم خونه مادام همین دایی اینا دعوت بودن.

این هفته هم تولد پسر دخی خالمه

دوره خونه دوستمه.--چرا اینقدر نزدیک بهم شد؟!--

هفته دیگه مهمونی دوره خونه همکارای مامانم!

دوره دوستاشم نرفتم دیگه!!وقت نشد:))

خلاصه که اسفند شلوغی شده....ایشالا همیشه مهمونی و شادی باشه برای همه...

عیدی مون رو هم ریختن ! ناقابل:((  یبار حساب کتاب میکنم زیاد میارم!کلی خرج میچینم!یبار کم میارم!! ماشین حسابم خل شده از دستم:دی

بابابزگم هم هدیه تپلی بم داد:))

بقول همسری که میگه برای پس انداز خودمونو کچل کردیم!!

روزی که میرفتیم قرعه کشی همسری هم برام عیدی مو وهدیه های امسالمو ریخت:) مامان اینا فهمیدن و صحبت کشیده شد به خونه خاله...عاقا اونجا ایمقدر منو دست انداختن و خندیدن که بگو چجوری همچین عیدی گرفتی؟!!دیگه بی ادب شده بودن:)))

برای همسری دوتا پیراهن خریدم.پارچه خودمو دادم خیاط.

هنوز بی بلوزم...

وای چقدر این حال و هوای قبل عیدو دوس دارم

خصوصا که خونه تکونیم هم تقریبا روز 5شنبه با دوتا کارگر تموم شد!آخیش

نوشته شده در شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1393ساعت | 11:52 ق.ظ توسط اطلسی | نظرات (3)