Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers دو تا امتحان پر... - در بهشت رویا، بر بال باورها.
X
تبلیغات
رایتل






















در بهشت رویا، بر بال باورها.

ای امید ناامیدی‌های من، برق چشمان تو همچون آفتاب، می‌درخشد بر رخ فردای من.

دوروز مرخصی کامل و یک روزم نصفه ...خیلی خوش گذشت با اینکه هردوشو امتحان داشتم و الان نصف راه و رفتم...

صبح ها تا هروقت دلم خواست خوابیدم و بعدم پاشدم درس خوندم

با اینکه قرص میخورم برای معدم اما سر امتحان روز اول بعلت یه حرص کوچیک چنان  دردی گرفت که دولا از سر جلسه پاشدم!! اونم بخاطر یه اقای بی ادب به ظاهر مذهبی بود که از روی برگه من مینوشت!! مشکلی نداشتم اما اینکه پشت ریشش قایم میشد اعصابمو بهم ریخته بود!اتفاقا من خیلی راحت تقلب میرسونم میگم رقابت که نیس اونا نمره بگیرن از من کم بشه!حتی به سن بالاها بیشتر هم میرسونم!! میگم بنده ی خدا اگه بیفته پول چند هفته تفریح خانوادشه!! بزار پاس کنه!اما این اقا قبل امتحان غرورش اجازه نمیداد بگه برگه تو باز بزار یا وقتی هم سر جلسه زوم بود روی برگه من وقتی نگاش میکردم به موزاییک کنار من زل میزد!! یعنی مونده بود تقلب کنه یا نه؟دینش چی میشه؟!(منظورم حلال حرومیه از نظر خودشه) خلاصه اخرش نخواستن  زبونیشو گذاشتم به پای غرورش و دزدکی نگاه کردنشو گذاشتم به پای دینش!!!!که یواشکی من نگاه میکنه من نفهمم داره تقلب میکنه!! چون در طول تمام ترم مدعی مسلمونی داشت و این چیزارو عیب میشمرد!!حالا چی شد که...خدا عالمه   و این شد که بخاطر دلیلی که گفتم گذاشتم بنویسه!

برای کسی سو تفاهم نشه من گیرم به دین خاصی نیس خودمم کامل نیستم اما ادعا ندارم!دروغ هم نیمگم!



این روزای زولبیا بامیه و چای رو دوس دارم....


دیروز بعد خونه مادام با فرنام رفتیم هایپر خرید...کلی هم توی پارکینگش مثه شهربازی جیغ زدیم!:))  برگشتیم خونه من نشستم پای درس و همسری خریدارو جابجا کرد!

هی چای خوردم یه به جعبه زولبیا بامیه کنار دستم ناخونک زدم!

اخرشم بعلت عذاب وجدان پلاستیک بستیم به شکمامون و رفتیم پیاده روی و دو....

برگشت هم خودمو با ماست و بادمجون سیر کردم:)


کسی می دونه این پلاستیک بستن اثر داره!؟من شنیدم فقط اب بدنه که میره!!؟

نوشته شده در شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1394ساعت | 09:21 ق.ظ توسط اطلسی | نظرات (3)