Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers یه جمعه آروم - در بهشت رویا، بر بال باورها.
X
تبلیغات
رایتل






















در بهشت رویا، بر بال باورها.

ای امید ناامیدی‌های من، برق چشمان تو همچون آفتاب، می‌درخشد بر رخ فردای من.

دیروز ظهر مهمون داشتم پ ش و ب ش همه چی رو خیلی ساده گرفتم و خودم ریلکس بودم...واقعا اونایی که به اسم بلد نیستم و نمیتونم و این حرفا ساده برگزار میکنن چه سودی میکنن...

ظهر هم کتاب خوندم و خوابیدم و عصر با مهمونامون چای و تنقلات و بعدم جابجایی یه کمد داشتیم.

ردش کردم رفت بلکه کمتر احتکار کنم یا پشتش آشغال جمع بشه...

هرچی اتاق رو مرتب کردم بازم چیزایی بدرد بخور ونخور مونده...که نمیدونم چکارش کنم!

همسری میرفت و میومد میگفت ولش کن دیگه خوبه عزیزم....اخرش گفتم همسریییییییییی من یه خونه پر کمد میخواممممممممم!!من اشغال زیاد دارم:))



برای همسری غذا گذاشتم و رفتیم خونه مامانم والیبال بینون....آخیششششش بردیم!



نوشته شده در شنبه 6 تیر‌ماه سال 1394ساعت | 09:19 ق.ظ توسط اطلسی | نظرات (4)