Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers سورپرایز همسری - در بهشت رویا، بر بال باورها.
X
تبلیغات
رایتل






















در بهشت رویا، بر بال باورها.

ای امید ناامیدی‌های من، برق چشمان تو همچون آفتاب، می‌درخشد بر رخ فردای من.

وقتی همسری رسید من از هیجان دیگه خوابم نبرد...

منتظر شدم بره دوش بگیره تا اماده بشم اما نمیرفت:))

کم کم ارایش کردم و لباس پوشیدن موقعی که میرفت حمام یه نگاه کرد گفت کجا میری؟گفتم خیاطی!

خوب خوشتپبی به خیاطی نمیخورد!

گفتم خیاط خاله شوهر فلانیه---یه ادم پزو--:)) قانع شد!

تا صدای دوش اب اومد زنگ زدم و آزانس گرفتم!یواش صحبت کردم!یارو فک کرد دارم در میرم:)

توی آزانس هیجان داشتم و ترافیک هم زیاد

تلفنی از خ ش پرسیدم پیش بینی کیک کردید یا بخرم؟

یه ساعتی طول کشید تا همسری اومد!قرار خرید صوری با ب ش داشتن!

ازین درو اون در حرف زدیم تا صاب تولد بیاد


ب ش کنکور قبول شده و با اینکه خیلییییییی بچه لوسیه براش خوشحالم!از ته دل!طفلکی گناه داشت به واسطه تک دختر توی خونه به این دوتا پسر خیلی ظلم میشه!

حتی براش هدیه قبولی و سرراهی خوابگاهی هم از سفر خریدم!


به ب ش گفتم وقتی رسید دم خونه مادام گوشی و برداره و بگه تو حمامی که مجبور شه بیاد بالا

عاااااااقاااااا مادام چنــــــــــــــــــــــــــــان فیلمی بازی کرد که ماهم باورمون شد!حتی تن صداش هم طبیعی بود!بدجوری خودشو لو داد در شرایط دیگه:))


چراغارو خاموش کردیم اهنگ رو هم اماده پلی کردن گذاشته بودم!شمعشو روشن کردم و پشت در ایستادم.خ ش هم فیلم میگرفت...

درو که باز کردم با دیدن من عجیـــــــــــــــــــــــــــب شوکه شد!لبخندش حسابی شد و توجهش به کیک و اهنگ جلب شد!

کلی خندیدم و ابراز احساسات....

تولد بازی کردیم و به پیشنهاد من رفتیم خونه مادربزرگش و دایی...

شام و کیک روهم بردیم و دور هم بودیم

شب به یاد ماندنی شد و همسری در برگشت بم گفت که تاحالا سورپرایز تولد نشده بوده و کلیییی ذوق زده اش کردم!



نوشته شده در پنج‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1394ساعت | 08:58 ق.ظ توسط اطلسی | نظرات (4)